بارها ديده بودمت
آنچنان که آب را در آب
و آسمان را در آبي
و سبز را در عشق.
غبار، آينه را تهمت بست
وگرنه
زمانِ ما بي امام نيست.
اي سکوت بلند
گوشهايمان کر باد
اگر خاموشي ات را نشنويم.
کجائي که ديدارت محض است
پاهايمان خشت است و دستهايمان بي تکليف.
اگر مي دانستم از کدام سمت مي رويي
پيامبر گلها را وحي مي دادم
تا گلها را به مقدّس ترين خاک بشارت دهد.
درختان برگ ريزان دوري تواند
و قرنهاست که ايستاده اند
تا جمالت را زانو زنند
شاخه ها سلامتي ات را هر لحظه در قنوت اند
بيابانها فراق ترا ترک خورده اند
و خروش مي کنند درياها اضطراب دوري ات را.
زمين آينه دار حضور توست
تا عظمت را بر کهکشانها ناز بَرَد.
چشمهايمان را فرشي ساخته ايم
تا هر چشمي گلي باشد بر قالي قدمهايت،
اگر که نيائي
گلها را آفت مي گيرد
و زالوها به تخت مي نشينند
شب ماه را مي بلعد
و نور واژه اي مي شود بي نور
پنجره ها ديوار مي شوند
و بصيرت را اسيري مي برند
زنجيرها طويل مي شوند و رودخانه ها پر سنگ.
اگر که نيائي
من گريه مي کنم اي بزرگوار
من هرگز کودکي ام را نفروخته ام
من در غربت
چون طفلي بازي مي کنم خيال ترا در کوچه هاي شهر،
اي نور مرا با توست گفتگو
که زالوها به تخت مي نشينند
و شب ماه را مي بلعد.
بلند نيست شب بي تو بودن
عمر ما کوتاه است
زبانمان چربِ شيطان است
وگرنه دوست، نشاني ات را به ما مي داد.
اگرچه کفشهايمان آلوده ست
و ابليس خشنود
امّا بي نصيب باد، قلبي که بي تو آب خورد.
فراموشي هديه دشمنان توست
تا بشريّت را به خنده فريب دهند.
ما چراغاني مي کنيم يادت را
تا پادشاه شهر کوران بداند
که چشمهايمان را فرشي ساخته ايم
تا هر چشمي چراغي باشد بر مقدم ظهور تو
و در چراغاني ات مي زدائيم ياد خويش را.
هر روز روزِ تولد توست
و هر که بي تو قدم زند
کوچه اش بن بست است
و مسيرش تب آلود.
اگر کسي نيست ميان غلامانت که شعر بدوزد بر بلنداي قامتت
من فداي تو مي شوم،
هرچند، غلام تو خود معشوق شعر ماست.
کدام سقف
آسمان را سقفي نيست
معمار تمنّايت چنين خواسته است
تا فرشتگان هر روز
زمين را خيره شوند
تا ذکرشان قبول گردد.
اگر که دير کني
پرستوها بال مي ريزند
و کرکس ها درختها را فتح مي کنند
مارها تخم ريزي مي کنند
زمستان طولاني مي شود
و يتيمان بي پناه
اگر که دير کني
فرصت نمي دهند هواي صاف را
دود جاي ابرها را مي گيرد
و ديگر بغضي نمي ترکد
آب را مي بندند
و زخم مي شود احساس
درد زياد مي شود و بي دردي زيادتر.
اي سکوت بلند
کلاغها هرگز، صدايشان رسا نخواهد بود
قناري ها هرچند در قفس
امّا قناري اند
و کلاغها هرچند قشنگ تر
سياه تر.
سکوتت رساترين فرياد
و غيبتت ازل را به ابد پيوند مي دهد
ما در اين ميان
شمشيرت را به انتظار نشسته ايم
که حکم کني
که دشمنانت را تيغ
و دوستانت را عشق.
محرابت کجاست
تا پيامبران اشارت کنند بشريت را به راستي.
منظومه ها قافيه باز نام تواند
کتابها نام ترا ورق مي زنند و قلمها نام ترا در نوبتند.
در کدام مسجد نماز مي گذاري
که ديريست کبوتران بي دانه مانده اند
و زيبا نشستن را تجربه نکرده اند.
عصمت خالِ خاندان توست
و تو، خالِ خاندان عصمتي،
پيچ زلف تو صراط المستقيم ماست
تو پيداترين گنج پنهان مائي
اگر آينه نبود فهم تو غيرممکن بود
غبار آينه را تهمت بست
وگرنه زمانِ ما بي امام نيست.
اگر حيا نبود
مي شکستند آينه ها هرچه زشت را.
تو روزه دار قرنهايي
و تنها کسي که بيشترين نماز را اقامه کرده است.
تو تنها شب نشين غم تنهائي خويشي
که غصه ات باران را آفريد
اگر که اشک ما گرانبهاست، به حرمت باران توست
وگرنه شوري اشکهايمان را دليلي نيست.
اي بلند قامت
ظهورت قيامتي است
که خفاشها هرگز
تصور اينهمه روشني را نخواهند داشت.
اگر که دير کني
چراغها اميدشان تاريک مي شود
و دستها گره مي خورد بر زانوانِ غم
خورشيد به اميد تو روشن است
و ماه به اميد تو مي چرخد
که شايد ديگر خوف را از ياد برده باشد.
ما بزرگتر از قلبمان مي تپيم
چون تو، وارث آن ظهري که لاله ها
مشقِ عشق کردند
و آغاز شد خشم ستارگان با سياه چاله ها.
نگاه مي کني و مي گذري
و ما همچنان
فرو مي رويم گريبانِ غفلت خويش را
تو کشفِ حقيقتي
تو آتش بس آشوبي
اشاره مي کني و تاريخ تمام مي شود
سلام مي دهي و مي روي.

گفتگویی با مادر شهید محمد هاشمپور
کانون ما :ضمن سلام و تشکر از بابت اینکه وقتتان را به ما دادید خودتان را معرفی کنید؟
مادر شهید: فاطمه عاشوری ، مادر شهید محمد هاشمپور اهل روستای شیخ عامر هستم.
کانون ما : محمد چندمین فرزند شماست؟در چه سنی ازدواج کرد؟ از تنها یادگارش بگویید؟
مادر شهید : محمدم دومین فرزند من و اولین پسرم هست. درسن 20 سالگی ازدواج کرد ، قاسم تنها یادگار محمد یک سال و نیم داشت که پدرش شهید شد و اکنون 24 سال دارد و در رشته اقتصاد بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی تهران برای فوق لیسانس می خواند.
کانون ما : شهید چند سال داشتند که به شهادت رسیدند؟ محل شهادت یا عملیاتی که در آن به شهادت رسیدند را به خاطر دارید؟
مادر شهید : محمد 22سال بیشتر نداشت در عملیات کربلای 5 در شلمچه به شهادت رسید.
کانون ما : از شهید بگویید ؛ به چه خصوصیات اخلاقی مشهور بودند؟
مادر شهید : محمد انسانی خوشرو و البته کارکن بود ، هیچ وقت بیکار نمی نشست، 5کلاس بیشتر درس نخوانده بود اما کتاب زیاد مطالعه می کرد ، و حتی هر وقت از جبهه می آمد برای خواهرانش کتاب هدیه می آورد. او انسانی صبور وبا ایمان بود ،به من می گفت مادر به اینزنان و دختران محل بگو اینقدر غیبت نکنند که آخرت باید جواب بدهند و همیشه این شعر را با خودش زمرمه می کرد که:
برادر دین پیغمبر وفا کن نماز و روزه و ذکر خدا کن
اگر خواهی که جنت را ببینی به ناموسای مردم کم نگاه کن
کانون ما : از آخرین بار که با او خداحافظی کردید بگویید؟
مادر شهید: محمد در عملیات کربلای 4 شرکت کرد و بعد برای مرخصی به محل آمد ، 9روز مرخصی داشت ، از این طرف و آن طرف خبر می آوردند در جبهه به رزمنده ها خیلی سخت می گذرد حتی چیزی برای خوردن ندارند و به همین خاطر من مانع می شدم که محمد یکبار دیگر به جبهه برگردد ، وقتی حرفهای مردم را در مورد خورد وخوراکشان در جبهه می گفتم می گفت: مادر من مردم شوخی می کنند ، اونجا همه چیز هست ، مردم همه چیز برای رزمنده ها می فرستند راضی باش که من یکبار دیگر برگردم، شب روزی که می خواست به جبهه برگردد خیلی هوا خراب بود و باران شدیدی می آمد به من مادر می گفت مادر جان دعا کن هوا خوب بشه من فردا صبح حتماً باید به جبهه برگردم و من وقتی ذوق و شوق پسرم را برای برگشتن به جبهه دیدم دعا کردم ؛ فردا صبح همراه با دکتر عامری نیا که اون موقع شیخ باقر صداش می کردیم روانه جبهه شد ؛ بعد ها شیخ باقر تعریف می کرد من در چهره محمد نگرانی دیدم پس از احوالش جویا شدم ؛ که محمد به من گفت من نگران مادرم هستم ولی این را بدان که من در این سفر شهید می شوم .
کانون ما : از لحظه شنیدن خبر شهادت محمد بگویید؟
مادر شهید : شب قبل از شهادتش خوابی دیده بودم که با دیدن آن خواب فکر می کردم که محمد سالم است آخه اون روزها و شبها خواب نداشتم و خیلی نگران بودم ؛ اون شب ساعت 3بعد از نصف شب به خواب رفتم و در خواب با سه انسان نورانی که یکی قدری مسن تر و دوتای دیگر دو جوان بودند که تنها چند تار مو در صورتشان روییده بود همراه شدم که البته با صدای اذان صبح از خواب بیدار شدم؛ آقای قیصر قائدی دهنویی خبر شهادت محمد را به من داد . 9روز بعد از عملیات کربلای 4 در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید و به آرزوی دیرینه اش که کربلایی شدن بود رسید.
کانون ما: تا بحال به محل شهادت محمد رفته اید ؟ شلمچه را می گویم؟چه احساسی داشتید؟
مادر شهید: فقط یکبار از طرف بنیاد شهید مارا بردند ؛ که آن هم در راه برگشتن از کربلا بود ، به دنبال کسی می گشتم که برایم از محمد بگوید ، از لحظه آخر ؛ اما کسی را نیافتم.بله شلمچه بوی محمد می داد و بوی هزاران لاله پرپر شده دیگر.
کانون ما : آیا اطلاع دارید چه کسانی همرزم شهید بودند؟
مادر شهید : بله کسانی چون شهید منصور علی پور ، سلیمان آشیره، دکتر عامری نیا، فتحعلی عبدالله پور ، رمضان عبدالله پور و ... که من حضور ذهن ندارم.
کانون ما : توقع شما به عنوان مادر تنها شهید شیخ عامر از جوانان شیخ عامری چیست؟
مادر شهید : من واقعاً از جوانان شیخ عامری ممنونم که بعد از شهادت محمد ما را تنها نگذاشتند اما انتظار دارم کاری کنند که خون محمد من به هدر نرود ، راه شهدا رو ادامه بدهند و از گناه پرهیز کنند ، و پیرور رهبری و ولایت باشند که این مطمئناً خواسته شهید هم هست.
کانون ما : از مسئولین چه توقعی دارید؟
مادر شهید : فقط از احوال خانواده های شهید جویا شوند که فکر نکنم توقع زیادی باشد وگر نه ما مادران شهید با خدا معامله کرده ایم و توقعی از هیچ کس نداریم ، ولی همه وظیفه داریم از خون شهدا پاسداری کنیم.
کانون ما: ضمن تشکردوباره از شما مادر شهید محمد هاشمپور که وققتان را به دادید سخن آخرتان را می شنویم؟
مادر شهید: "فقط شهید ، شهید ، شهید ؛ " موفق باشید و خداوند به شما هم جزای خیر بدهد.
{ لازم بذکراست این گفتگو در گاهنامه "کانون ما" ۱۲اردیبهشت نیز چاپ شده است}

سلام به همه دوستان خوب کانون ما @
امیدوارم تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه @
کانون فرهنگی هنری باقرالعلوم(ع) روستای شیخ عامر عید نوروز هم بیکار ننشست @
می پرسید چکار کردید؟
باشه میگم:
چهارتا تا برنامه رو اجرایی کردیم :
اولی جشن سال تحویل یا همون سفره دهکده بود که با همکاری دهیار محترم روستامون جناب آقای ناصر فاطمی برگزار کردیم @
دومیش: برگزاری پانزدهمین دوره فوتسال جام شهید هاشمپور توی روستامون بود که علاوه بر تیمهای فوتسال روستای خودمون دوتیم روستای نعمه و دهنو فاضلی هم شرکت کردند که در پایان تیم وحدت اول شد ، تیم امپراطور دوم شد و تیم شهید کریمپور دهنو فاضلی هم سوم شد@
سومیش: سفر با کاروان راهیان نور بود که مخصوص حلقه های بحث در مسجد بود که اینبار خواهران رو بردیم مناطق عملیاتی جنوب@
چهارمیشم غرفه کانون ما در نمایشگاه ایراهستان در چاهورز(مرکز دهستان) بود@
حالا از همتون دعوت می کنم از عکسهایی در این مورد این 4برنامه در همین صفحه و ادامه مطلب دیدن بفرمایید ؛ فقط خواهش می کنم هم در مورد این برنامه ها نظرتون رو به ما بدید و هم در نظر سنجی کانون در حاشیه وبسایت شرکت کنید@ راستی تا یادم نرفته بگم : کانون ما یه گاهنامه هم داره که اولین شمارش توی بهمن 88 بیرون اومد ، دومیشم توی اردیبهشت همین سال ایشالله میاد بیرون@
خوشحال میشیم به ایمیل کانون ما مطلب بفرسید تا با نام خودتون چاپش کنیم@
موفق و مؤید باشید@@@
رو به پایان می رود هشتاد وهشت
این دل سر گشته آسوده نگشت
بی قراریم چند روزی کو به کو
یابن زهرا یک انا المهدی بگو
_____________________
" عید بر شما مبارک "


بانام ویاد خدای مهربون
سلام دوستان /خوبید ؟خوشید؟ایشالله که هردوش هستید.
اینبار با گزارش فعالیتهای کانون در دهه مبارک فجر اومدم سروقتتون.
اول که ما یه ستاد تشکیل دادیم شامل کانون؛کتابخانه،پایگاه مقاومت ودهیاری روستامون وبرنامه ریزی کردیم برای تک تک روزای دهه فجر ، بعد هرکدوم مبلغی گذاشتیم وکار شروع شد:
1- آذین بندی ونصب پرچم جمهوری اسلامی در معابر
2- به صدا درآمدن زنگ انقلاب در مدارس وشروع برنامه ها با رژه موتوری
3- مسابقه نقاشی
4- مسابقه ادمک سازی(آدمک استکبار)
5- نمایشگاه عکس خورشید(انقلاب)
6- نمایشگاه صنایع دستی
7- امضای طومار حمایت از رهبری(مدظله العالی) وانقلاب
8- پیاده روی وغبا روبی قبر شهید هاشمپور
9- عزاداری اربعین حسینی
10- ایستگاه صلواتی
11- راهپیمایی 22بهمن
وحالا از شما دعوت می کنم به عکسهای در این مورد توجه بفرمائید ضمنا! بقیه اش هم در ادامه مطلب نگاه کنید /ممنون . درپناه خدا

دهه فجر ، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست كه گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی، در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس میكردند كه فاتحینی هستند كه بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع كردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام، مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است كه خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما، احساسات، گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید كلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. صداوسیما باید فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامه هایی بمناسبت دهه فجر تهیه كند كه یادآور خاطره های خوش انقلاب باشد و حضور همه جانبه ی مردم و حل شدن آنان را در دوران انقلاب نشان دهد.
امام حسین علیهالسلام پس از ورود به سرزمین كربلا به اصحاب خود فرمود:
"الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلأ قل الدیانون.
مردم، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزى كه طعم و مزه داشته باشد، مىانگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس مىكنند آن را نگاه مىدارند و هنگامى كه بناى آزمایش باشد، تعداد دینداران اندك مىشود.